X
تبلیغات
می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
می خواهم بیام بغلت کنم ، ببوسمت و بوت کنم

می خواهم سر روی زانوهات بگذارم تا تو با دستان

مهربانت نوازشم کنی و شاید هم مثل قدیمها

موهای بلندم رو شانه کنی و من اینبار از هر حرکت

دستت انرژی بگیرم و لذت ببرم ، دلم می خواهد

وقتی کارت تمام شد دستت رو بگیرم و ببوسم

و از تو به خاطر تمام لحظات زندگیت که به پای من

ریختی تشکر کنم ، به خاطر تمام روزهای که

همپای من بودی و به خاطر تمام شب های که

بیدار ماندی به خاطر من و یا با افکاری که نمیگذاشت

به خاطر مشگلات من بخوابی 

مادر مهربانترینم، مادر عزیزترینم

مادر تکیه گاه عاطفیم

این روز و این هفته تنها بهانه است تا

دستان مهربانت را در دست گیرم و روزهایی

رو که بر تو رفته حس کنم به چشمانت به

خطوط ریزی که زیر ان افتاده نگاه کنم و سالها

رو به یاد بیارم که تو تمام وجودت وقتت و انرژیت

را صرف بودن من کردی

مادر واژه ها کفاف نمیدهند تا از تو به خاطر

مهربانیت ، به خاطر بزرگیت و به خاطر بودنت

تشکر کنم

من بدهکار تو ام ای مادر

 همیشه مسئولیت بودنم بر دوش

تو بوده و هست

من بدهکار تو ام ای مادر

برای جانی که به من بخشیدی

پس حلالم کن و

بدان که عاشق بودنت هستم

عاشق هرلحظه با تو بودن

مادر دوستتت دارم بسیار و بسیار

این روز و این هفته رو به همه مادران سرزمینم

تبریک میگم و از خدای بزرگ برای همه سلامتی

تمنا دارم .


امسال دومین سالی است که من مادر هستم

خدایا به خاطر این نعمت بزرگی که به من لطف

کردی بی انتها شکرت


و من به پیوست نوشته خانوم اردیبهشتی که توصیه

می کنم حتما این پست ایشون رو بخونین

امسال روز زن روز یک انسان رو به همه تبریک میگم


نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 11:56 توسط برای تو |
روزهای سال نو یکی پس از دیگری می گذرن

مثل تعطیلاتش که سپری شد درست که بهار

باید رنگ سرزندگی و سبزی رو به طبیعت بپاشه

اما دلم میخواد بدونم از نظر شما امسال چه

رنگی هستش یا تصور می کنید سال اسب میتونه

چه رنگ یا رنگهای باشه ، دوست دارید امسال

براتون چه رنگی باشه و از جنس چی

مهربون نوشت :

روزها می گذرن و تعطیلاتی رو هم که داشتیم کنار هم

سپری کردیم وقتی صبح شنبه رفتی سر کار سریع برات

پیامک زدم و ارزوی سلامتی و شادیت رو کردم و همچنین

برکت برای مالت و از همه مهمتر ارامش همه رو از خدای

مهربان برات خواستم و سعی کردم که بیشتر روزها

برات پیامک بفرستم و ارزوهای خوب کنم و انرژی مثبت

رو همراهت . عزیزم همسفر زندگیم برایت بهترین رو از

درگاه خدای بزرگ می خواهم .

نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 12:27 توسط برای تو |

سلام به همه دوستای عزیزم

سال نو رو به همه شما عزیزان تبریک میگم

و امیدوارم که امسال اسب سفید بالدار

ارزوهای همه ما رو به همراه داشته باشه

سالی پر از خیر و برکت ، شادی و سلامتی

سعادت و ارامش برای همه ما باشه امیدارم

امسال برای همه ما پر باشه از اتفاقات خوش

یکسالی که هر لحظه و هر روزش برامون ابستن

اتفاقات شاد و ماجراهای دلنشین باشه

سالی پر از میهامانی و عقد و عروسی و تولد

باشه .... واقعا ارزومه که امسال هر کسی هر

چیزی رو که سر سال تحویل از خدای بزرگ می خواست

بهش برسه . در اخر

نوروزتان همراه با شکفتن بهار آرزوهایتان مبارک


مهربون نوشت :

همراه و همپای زندگیم ، همسر و همسفرم سال نو

دیگری را کنار هم اغاز کردیم من و تو و دنیا کوچولومون

امیدوارم که امسال سالی پر از سلامتی و شادی برات

باشه امیدوارم در راه جدیدی که گام برداشتی موفق

باشی ، این رو بدان که همیشه و هر لحظه من همراهت

هستم وهمیشه کنارت خواهم ماند

لحظه لحظه سالت پر از ارامش و شادی باد

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 15:58 توسط برای تو |
سلام به همه دوستان عزیزم

توی این یکی دو هفته خیلی اتفاقات افتاده خوب

و بد ، خیلی حرفها برای گفتن دارم اما توی هیاهوی

اسفند انگار حرفهایم هم میان کارها گم شدن

این ماه واقعا ماه بدو بدو است دیگه با برنامه های

که برای ما هم پیش امده حسابی سرمان شلوغه

درگیر دو تا زندگیم که با ندونم کاری خراب شده


این روزها بیشتر ما مشغول خرید و تهیه لوازم نو

و لباسهای جدید هستیم همینطور حسابی درگیر

تمیز کردن و پاکیزه کردن خونه هامون به قول خودمون

داریم خونه تکونی میکنیم . خوب شاید بهتره روی

رفتار و طرز فکرمون هم یک نگاهی بندازیم و گرد

ان رو هم پاک کنیم کینه ها و اختلاف ها رو از دل

بشوریم و با یک نگاه تازه و ایده های قشنگ به زندگی

خودمون و اطرافمون یک رنگ تازه بدیم ، چقدر خوب

که روی رفتار و گفتارمون هم دقت کنیم شاید

با یک اشتباه دوستی ها و رابطه های عمیق چند

ساله رو خدشه دار کنیم . حقیقتش این روزها که

باید دوستی ها رو محکم تر کرد یک دوست قدیمی

از دست دوست دیگرمون دلگیر شده بود و ناراحت

بهم زنگ زد که پشت اون دوست حرف بزنه و گله کنه

وقتی کل قضیه رو برام گفت دیدم جای ناراحتی نبوده

اصلا سوژه ای برای دلخوری نیست انگار این دوست

دنبال بهانه میگشته خیلی مودبانه و قشنگ باهاش

صحبت کردم که خانومی موضوعی نبوده اصلا قضیه

چیزی نیست که تو اینجوری بهش نگاه می کنی و

ناراحت شدی، تصور کنم از اینکه من دل به دلش ندادم

ناراحت شد و تازه جالب خیلی مودبانه کلی حرف هم

بار من کرد و خداحافظی کرد و من رو متعجب پای

تلفن گذاشت ... حیف واقعا حیف که گاهی بیخودی

رابطه های قشنگمون رو خراب می کنیم


مهربون نوشت :

عزیزم خوشحالم که کار جدیدی که شروع کردی مدتی

به خوبی پیش رفت اگر چه حالا یکجورای متوقف شده اما

من مطمئنم که به لطف خدا دوباره به روال خودش برمیگرده

و همه کارها به خوبی پیش میره ، عزیزم امیدوارم روزهای

پایانی سال روزهای خوشی برات باشه و تمام اتفاقات

در خانواده ات به خوبی سپری بشه و سال اینده رو همه

اعضا خانواده ات با دلی شاد اغاز کنند .



برچسب‌ها: دوست, رابطه های دوستانه
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 16:39 توسط برای تو |
 سلام

سپندار مذگان بر همه شما دوستان عزیزم

شاد باش

امیدوارم که عشق ، شادی ، سلامتی

توی خونه همتون جریان داشته باشه

امیدوارم که بهترین ها براتون اتفاق بیفته و

همیشه کنار اعضا خانوادتون روزگار خوشی

رو بگذرونید .

امیدوارم که تمام همسران قدر زندگی و داشتن

همدیگه رو بدونن ، از این با هم بودنشون لذت

ببرن ، برای همدیگه وقت بگذارن و همیشه به

یکدیگر عشق بورزن و انرژی حرکت هم باشن

امیدوارم تمام دوستان مجرد عزیز خیلی زود

و همین روزها شریک و نیمه واقعی زندگیشون

رو پیدا کنن ، کسی رو که از بودن باهاش لذت

ببرن و کنار هم عاشقانه پیر بشن


مهربون نوشت :

امشب می خواستم بنویسم حرفهای رو که

رنجم میده تفاوت های که مادرت گذاشت و

ندانسته های که حالا برای خواهرت خیلی

خوب می داند کارهای که به عنوان مادر نکرد

و حالا چقدر توقع انجامش را از ما دارد ،

می خواستم تمام ناراحتی هایم را بنویسم

برای تو بگویم ، تا ارام گوش دهی و من حرف

بزنم اما ... اما  چرا باید وبلاگی رو که عاشقانه

برای تو ساختم با این نوشته ها پر کنم

اون هم توی روزی که باید بهم عشق بورزیم

و عاشقانه زندگیمون رو رنگین تر کنیم ، پس

باز سکوت می کنم سکوت

و می نویسم که شاید دیدار اولمان عاشقانه

نبود ، اما من عاشقانه با تو همراه شدم

می نویسم که همسرم و همسفرم من

عاشقانه بودن با تو را جشن می گیرم

هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارم و مطمئنا

کمتر از فردا و فرداهای دیگر 


پ . ن 1: چه اتفاق جالبی پست 169 مربوط به

روز عشاق پارسال بود و شماره پست امسال

هم شد 196 این رو به فال نیک می گیرم 


پ. ن 2: یکسری اتفاق داره در فامیل شوهر

می افته که همه زنجیری به هم وصل دعا کنید

که با صلاح خدای مهربون همش جور بشه

ممنون


نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 23:54 توسط برای تو |
روزها چقدر سریع می گذرند نوشتن توی وبلاگ

و دیدن تاریخ های پست های قبلی و قبلتر و سالهای

قبل و اتفاقاتی که افتاده چقدر خوب می تونه گذر

زمان رو بهمون نشون بده

این روزهای بهمن ماه چقدر هوا سرد شده سرد سرد

و خدا را شکر که باز هم رحمت الهی بر سر ما باریدن

گرفت و برف تمام شهرم رو سفید پوش کرد

زمانهای بود که با خودم می اندیشیدم اصلا دختر من

برف رو خواهد دید اصلا یک روز برفی رو تجربه خواهد

کرد یا ادم برفی خواهد ساخت از بس که چند سال

ما برفی ندیده بودیم که خدا را شکر امسال سفیدی

برف انگار یکجورایی دلهامون رو توی این سرما گرم و

روشن کرد خوب ترس از بی اب و بدون بارندگی این

سالهای اخیر هم مزید شد تا هزاران بار خدای بزرگ رو

سپاس بگویم .

البته امسال هنوز و تا این لحظه هم نشده یک برف بازی

حسابی بکنم با اینکه خیلی از برف بازی و ساختن ادمبرفی

لذت می برم اما دختر کوچولوم تنها لذتش راه رفتن اون هم

چند قدم در برف و انگار از سرمای برف خوشش نمیاد

و چندان رغبتی به برف بازی نشان نمیده و این شد که

من هم از ساخت ادم برفی منصرف شدم


اما واقعا توی این روزهای برفی ارزوهای قشنگی میشه برای

همدیگه بکنیم و واقعا ارزو می کنم که خدای بزرگ آرامش و

سلامتی و شادی را همچون دانه های برف ، ارام و بیصدا

به سرزمین قلب تمام دوستان عزیزم و خانواده ام بباراند


مهربون نوشت :

شادی و ذوق ما از دیدن برف برای پرنسس کوچولومون

خیلی جالبه نمی دونم درک می کنه که این رحمت الهی

که بر سرمان باریدن گرفته یا نه ، اما توی این روزهای

برفی و سرد دعا می کنم که همیشه ایمن سر کار

بری و برگردی و همیشه توی یک خونه گرم من و پرنسس

کوچولومون منتظر تو هستیم ...

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 17:24 توسط برای تو |

سلام به همه

امیدوارم که دومین ماه از اخرین فصل سال براتون پر

از اتفاقات خوش باشه

در چند روزه گذشته که نبودم رفته بودیم سفر

جای همگی خالی به جزیره زیبا و تمیز و شاد کیش

سفر کرده بودیم ، و انجا خدای بزرگ و مهربانم

درس بزرگ و قشنگی بهم داد ان هم وقتی که این

درس صبورتر بودن رو بهم یاد اوری کرد

حقیقتش پرنسس من دختر شیطونی است و کنجکاو

توی سفر با داشتن چنین دختری اگر چه مامان و دیگر

همسفری ها بهم کمک می کردن اما واقعا گاهی

انرژیم ته میکشید ، یک روز توی پاساژ مهربون کلافه ام

کرده بود از بس با تلفنش صحبت می کرد و پرنسس هم

که از کالاسکه نشینی خسته و می خواست به همه

اطراف سرک بکشه و بدوه در این بین وقتی برای دادن

تغذیه به پرنسس که می خواست خودش بخوره روی

صندلی نشستیم یک زن و شوهر جوان هم کنار ما

نشستن و خانومه ارام به کودک درون کالاسکه کیک

می داد و من به دخترم نشانش دادم و گفتم : ببین

مامان نی نی چقدر قشنگ نشسته و مامانش بهش

به به میده و لباساش رو هم کثیف نمیکنه . که پدر

خانواده متوجه حرفم شد و با لحن مهربان و خندانی

گفت : اینجوری نگید تمام کیف و لذتش به اینه که

خودش غذا و خوراکیش رو بخوره باور نمیکنید که

حسرتش به دل ما مونده که پسر دو ساله نیمه ام

خودش غذا بخوره راه بره و بدوه و بازی کنه .

همین حرفش باعث شد به کودکش نگاهی دقیقتر

بکنم و متوجه بشم که کودکش با کودکان عادی

متفاوت است اما مهربانی این زن و شوهر با این کودک

صبوریشون و دل پاکشون بقدری به چشمم امد

که واقعا برام تحسین برانگیز بودن

و هر لحظه خدای بزرگم رو به خاطر داشتن

دختری سالم شکر کردم و من و مهربان از اینکه

خسته میشیم از خودمون خجالت کشیدیم 

صبوری این پدر و مادر بهمون یاد داد که باید

همراه شیطنت های پرنسسمون باشیم و شاکر

خدای مهربان به خاطر کودک سالممون

واقعا چرا گاهی یادمون میره که داشته هامون

چقدر با ارزش هستن


مهربون نوشت :

مهربونم نمی دونم برخورد من درست است یا تو

من نمی خواهم پرنسس میهمانی که میرویم

کار بدی انجام دهد و خرابکاری بکند که صاحبخانه

ناراحت بشه و دلگیر اما تو می گویی که درک

می کنن کودک است و شیطان و باید راحت

باشد ، واقعا طرز فکر کداممان درست است؟


نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 1:47 توسط برای تو |
 این پست متاسفانه به علت میهمان داری و شیطنت

دخترم و گرفتاری چند روز دیر روی وبم قرار گرفت 

از همه دوستانم که بهم عطر معرفی کردن و راهنمایی

ممنونم من برای مهربون عطر 1 میلیون رو خریدم بوی

خوبی داره و خوشبختانه از بوش خوشش امد 


مهربون نوشت :

همسرم و همسفرم این وبلاگ رو ساختم تا روز تولدت به

تو هدیه کنم سالها از اون سال و اون هدف می گذره اگر

چه تو خواننده این وب نشدی اما همیشه برات نوشتم و

حالا هم می خواهم همینجا تولدت رو بهت تبریک بگم

تولد تو عزیزی رو که خدای مهربون به خاطر من افریده

توی که افریده شدی تا بشی همپای من ، عزیزم

بهترینم بهترین ها رو از خدای بزرگ برات می خواهم

همیشه سلامت باشی و سایه ات بر سر من و

فرشته کوچولومون باشه

عزیزم هر سالی که میگذره بیشتر از گذشته دوستت

دارم و عاشقت میشم و می دونم که کمتر از سالهای

دیگه است

تـــــــــــــــــولدت مبارک بهترینم 

تمامی گلهای عالم تقدیم قلب مهربونت اگر چه می دونم

که لیاقتت بیشتر از اینها است

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 17:1 توسط برای تو |

سلام به همه دوستان

زمستان دیگر از راه رسید امیدوارم که این زمستان

شاهد براورده شدن رویاهاتون باشید و امیدوارم

که این زمستان برامون پر از برف باشه و سفیدی

و خوشبختی و ارامش ... یعنی ننه سرمای امسال

برامون چی هدیه میاره ؟

پرنسس کوچولو دختر شیطونی هستش و با وجود

اینکه هر کس من رو می بینه میگه که لاغر شدم اما

متاسفانه ترازو حرف دیگه ای داره خوب تابستان 

واقعا وزن کم کرده بودم اما انگار بدنم به این روند و

فعالیت عادت کرده چرا که نه تنها وزن کم نمی کنم

بلکه دو کیلوی هم نسبت به تابستان اضافه کردم

که دلم می خواهد یک کیلو ان رو کم کنم با توجه

به اینکه هنوز به دخترم شیر می دهم و همه

می گویند بعدش تازه چاق خواهد شد که خدا

نکنه ،  اما واقعا چیکار باید بکنم که یک کیلو

یک کیلو نیم رو کم کنم ؟

و حالا سوال دوم که جوابش دوستان برام

خیلی مهم و امیدوارم که از تجربتون برام بنویسد

من دنبال یک عطر خوشبو با ماندگاری خوب

برای مهربون می گردم می خواهم بهش

هدیه بدهم خواهش می کنم راهنمایم

کنیم چون دلم می خواهد یک عطر جدید

براش بخرم نه از همان قدیمی ها که داره


مهربون نوشت :

عزیزم دلم می خواهد همیشه بتونیم کنار هم

شاد باشیم همیشه لبهات بخنده و شاد باشی

دوست دارم وقتی نگاه سرمستت رو بهم میدوزی

اگر چه کار و خستگیت این رو ازم دریغ می کنه


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1392ساعت 0:35 توسط برای تو |
سلام به همه دوستان عزیزم

مرسی از همراهیتون و مرسی از اطلاعاتی که بهم دادین

می دونی میهمانی برگذار شد و خدا رو شکر همه چیز

به خوبی پیش رفت و هر سه مدل غذا هم خوب شد

در کنار ژله تزریقی و سالاد و بورانی لبو

اما از این گوشت شتر مرغ بگم که به قول دوستان شبیه

گوشت گوساله است اما خوب به شدت طبع گرمی داره

به همین خاطر ممکنه به همه نسازه و حالا این گوشت

به شدت هم دیر پز می دونی مدت زمان طولانی اون رو

با زود پز پختم ، از اینترنت دستور غذاهای گرفتم که خوب

برخی جدید و جالب بود اما خواستم همان غذاهای قدیمی

رو با این گوشت امتحان کنم که یک شب این گوشت رو

با باقالی پلو پختم جای همگی خالی و برای میهمانی هم

گوشت رو کامل پختم و بعد با بادمجان سروش کردم خوب

بود خدا را شکر ....

پاییز هم که داره می گذره و اس ام اس های تبریک شب

یلدا پیشاپیش هم داره به دستمون می رسه راستی

چقدر قشنگ که این سنتهای قدیمی رو زنده نگه داریم

این شب قشنگ دور هم جمع بشیم و فالی بگیریم و

.... واقعا امیدوارم که شادی های زندگیتون به بلندای

شب یلدا باشه

مهربون نوشت :

عزیزم خوشحالم که کنار هم تجربه غذای جدید رو

داشتیم و چیزی که تو دوست داشتی ، واقعا دوست

دارم بتونم همیشه همپات باشم حتی توی این

عادت تو، دوست دارم بتونم برات غذاهای جدید

رو اماده کنم که کنار هم تست کنیم و نظر بدیدم

اون هم چه نظرهای کارشناسانه ای

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 1:17 توسط برای تو |