می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
یک دوست خوب چقدر است ؟ شما ها چی فکر می کنید راستی اگه یک دوست صمیمی داشته باشید و دوست بهترین دوران زندگیتون باشه بعد از مدتی این دوست جواب تلفنهاتون رو هم نده با خودتون چی فکر می کنید بعد اگه یکسری دلایل بیاره که چرا به تلفن ها شما جواب نمی داده چیکار می کنید قبول می کنید و رابطه تون رو ادامه می دید یا شما هم کم محلی می کنید حالا اگه این دوست بعد از مدت ها بیاد و سراغتون رو بگیره و شما هنوز در تعجب باشید که تماس گرفته و حالتون رو می پرسه یک دفعه ازتون یک درخواستی بکنه چی انوقت چیکار می کنید به خواهشی که داشته عمل می کنید یا شما هم سعی می کنید بهش کم محلی کنید. *۱.این اتفاق برام افتاده براتون توضیح می دهم اما خوشحال می شم که به سوالی که پرسیدم جواب بدید . والا انگار دوره اخر زمونه *۲. گاهی حرف ها واقعا بودمش ازش گرفتم گفت با دوست پسراش سرگرمه گفتم مگه طلاق گرفته گفت نه میگه شوهرم خیلی مشغول کاراش برای من فرصت کم داره منم سرم رو یکجور دیگه گرم می کنم من موندم چی بگم فکر کنم خانمه نزدیک ۴۰ سال سن داره مهربون نوشت: توی اوج آسمان وقتی ابرهای خیال و یکی یکی پس میزنم خیال تو همه دنیام و پر میکنه خیال تو میشه تمام زندگی و رویای من . دستای گرم تو وقتی دور کمرم گره میشه انگار به محکم ترین تکیه گاه دنیا جسبیدم مهربونم برای بدونت برای داشتنت خدا رو شکر می کنم . گاهی وقت ها بعضی حرف ها آدم رو حسابی به فکر فرو میبره گاهی اتفاقات و رخ دادها حقایقی هستند که فکرت رو به خودشون مشغول می کنه دیروز یک مهمونی بودم و حرف ها و شنیدن گاهی اتفاقات فکرم رو به خودش مشغول کرده مهربون نوشت : مهربونم هر دوی ما خوب می دونیم که برای داشتن یک زندگی خوب باید تلاش کنیم هر دوی ما خوب می دونیم که با عشق تنها نمیشه یک زندگی خوبی رو ساخت و گاهی شرایط باید با تدبیر بود باید اندیشید و نباید زود تصمیم گیری کرد عزیزم ممنونم ازت که تو هم کنار من تلاش می کنی تا اشتباهاتمون رو جبران کنیم و نگذاریم که تلخیش شیرینی زندگیمون رو از بین ببره . پ.ن : عزیزانی که فراموش کردم رمز بدم برام کامنت بگذارید چنان هیاهوی بچه ها در خودم غرقم کرده بود و توی رویا برده بودم که نگو ان فریادها و شعفهای سال بالاتری ها که دوستاشون رو می دیدن و بدو بدو کردن هاشون و ان بچه های سال اولی که مات بودن از بودن ان همه بچه بعضی هاشون انقدر محکم دست مامانشون رو گرفته بودن که تصور کنم اصلا تصمیم جدا شدن از مادرشون رو نداشتن برخی هاشون با مامان و برخی هم با پدرهاشون امده بودن دبستان همه انها با ان لباسهای رنگی قشنگ و ان کیفها و کوله پشتی هاشون حس جالبی رو در من تقویت کردن و رویای قشنگی رو با خودم فکر کردم یعنی اولین روز مدسه من بچه مون رو می برم دبستان یا مهربون اصلا بچه من اولین بچه من پسر هستش یا دختر روز اول بلوز و شلوار تنش می کنم یا فرم مدرسه یعنی ذوق و شوق رفتن کنار بچه ها و اشنا شدن با محیط تازه رو داره یا می چسبه به من و نمی خواهد ازم جدا بشه انوقت من چه حالی دارم هیجان زدم خوشحالم یا غمگین از اینکه پاره تنم رو دارم در محیط جدیدی تنها می گذارم اما حس داشتن ان کوچولو و دستاش که توی دستمه حس خیلی قشنگی بود دوستان من خیال پردازم یا شما هم از این تصورات کردید مهربون نوشت: عزیزم از اینکه گاهی بی جهت یکدیگر رو ناراحت می کنیم غمگینم از اینکه گاهی نمی تونیم شرایط هم رو درک کنیم غمگین می شم اما وقتی همه تلاشمون رو می کنیم تا ان حالت بینمون از بین بره وقتی تلاش می کنیم تا دوباره همه چیز ارام بشه غرق شادی میشم مهربونم چقدر دلم برای یک سفر یک پیکنیک یا حتی یک تفریح ساده دو نفره تنگ شده چقدر برای با هم بودنها و شادی کردن هامون دلم تنگ شده پرم از حرف براتون پرم از تعریف کردن و گفتن اما شرمنده به خاطر شرایطی نمی تونستم بیام و بنویسم یک سوال چرا ما ادمها به خصوص خانمها اینجوری هستیم چرا با حرف هامون دیگران رو میرنجونیم گاهی بیان عقیدمون انقدر مهم که به خاطرش دیگران رو ناراحت کنیم یا حتی چرا گاهی از قصد موضوعی رو جوری بیان می کنیم که کسی رو برنجونیم چی ایدمون میشه واقعا چی گیرمون میاد جزء یک دل شکسته جزء اینکه کسی رو از خودمون رنجوندیم مگه غیر از اینه که تنها یک یاد ازمون باقی می مونه یک خاطره چرا تلاش نمی کنیم که یک خاطره خوش از خودمون به جا بگذاریم. یعنی این عادت بین همه مردم دنیا هست یا فقط ما ایرانی ها عادت به این کار داریم؟ ببخشید که به خاطره شرایطی مجبورم قسمتی از حرف هام رو خصوصی کنم دوستانی که پسورد رو دارند به ادامه مطلب برن. مهربون نوشت : مهربون از اینکه بیماری و این بیماری وجود نازنینت رو ازار میده رنجورم از اینکه تو درد داری من هم درد میکشم امیدوام که این دکتر بتونه بهت کمک کنه از خدای بزرگم می خواهم که همیشه سایه تو سالم و شاداب بالای سرم باشه دوستت دارم بینهایت یا عمر ما است که انقدر سریع می گذره عیدی همگی شما هم مبارک باشه انشالله که طاعاتتون مقبول درگاه حق هست میهمانی هم به خوبی سپری شد با اینکه روزه بودم اما غذاههای که درست کرده بودم خیلی خوب شدند و خدا رو شکر و به کمک مهربون همه کارها به خوبی پیش رفت و میهمان ها پذیرایی خوبی شدند شاید باید یکم بیشتر در موردش توضیح بدم اما خوب .... می دونید که کسی نمی خواهد به من بگه چه جوری میشه توی بلاگفا خصوصی نوشت (وای متوجه شدم که رمز دار کردن به کدام بخش اضافه شده بی دقتی من رو ببخشید وای روز عید فطر عجب بارانی میامد از صبح هی باران می گرفت بند میامد دوباره تند میشد و باران میامد انگار برکت بر سرمون باریدن گرفته انشالله که امسال سال پر باران و برفی داریم هوا هم یکدفعه چقدر خنک شد من که برای باران ذوق می کنم مهربون سر به اسمان می کنه و می گه خدایا کاش همه برای باران خوشحال بشند هیچ کسی نگران سقف خانه اش نباشه و چک چکه های قطره های باران بر سرش خدایا خدای مهربان و بزرگ خدای که همه خوبی ها از ان تو است کاش این اعمال کوچک ما را پذیرفته باشی کاش حاجت ها و ارزو های همه رو براورده کنی خدایا شکرت که سالم بودیم و توانستیم روزه دار باشیم کاش حال مهربون هم زود زود خوب بشه و حال همه بیماران مهربون نوشت: عزیزم تشکر که بهم کمک می کنی تا بتونم کارها رو به بهترین نحو خودش انجام بدهم و خواشحالم که انقدر بهت اعتماد دارم که حرف هایت را با دلیل منطقی که می اوری خیلی راحت می پذیرم به خاطره منطقی بودنت و مهربان بودن هم خدا را هزاران بار شکر کاش می دونستی که من سعی می کنم تا جایی که می تونم تلاش کنم که در کنار هم از زندگی لذت ببریم که خنده میهمان لب ها تو باشه کاش همیشه بخندی از ته دل واقعا چقدر زود داره می گذره باورم نمیشه که فقط چند روزه دیگه باقی مانده و دیگه ماه ضیافت الله هم تمام میشه شب های قدر هم که گذشت خدا می دونه که شبهای قدر سال دیگه کجا هستیم و در چه وضعیتی اما به هر حال امیدوام که سالم و شاداب باشیم خودمون و خونوادهامون در مورد پستهای پاینی بعضی دوستان نگران شده بودن اما باید بگم خدا رو شکر حال زندگی من خوبه از همسرش جدا شده بود به خاطره دخالتهای نابه جا و بیش از اندازه مادرشوهرش چه حسی داشتید و از طرفی یکی دیگه از دوستانتون رابطه اش با همسرش حسابی داغون نه به خاطره دخالتهای بزرگترها که اصلا گوش هم حرف کسی نمیده چه فکری می کردید گاهی واقعا می مونم که چرا هر کسی به نحوی مشگل و درگیری داره این یکی که خانواده شوهرش خوب هستند و کاری به کارشون ندارند خودش با غرور بی جاش علاقه غیر معقولش تیشه برداشته و به ریشه زندگیش میزنه خدایا ماه ضیافتت هم داره تمام میشه خدایا یعنی این بنده های خطاکار و بخشیدی خدایا یعنی دست نیازی رو که به سوی تو دراز کردیم می گیری خدایا مهربون نوشت : عزیزم من به خاطره تو به خاطره جبران تمام خوبی هات اگر چه سختم است قبول کردم که میهمانی کنم و خودم زنگ زدم دعوتشون کردم دلم می خواد این رو بدونی که برام مهمی و خواسته هات برام ارزشمند کاش فقط مهمونی به خوبی برگزار بشه دوست های عزیزم برای سلامتی مهربونم دعا کنید امیدوارم که من رو هم از دعای خیرتون محروم نکرده باشید اگر دقت کنیم زندگی اطرافیانمون همیشه می تونه برامون درس باشه گاهی می بینم که مشگل زندگی جوان ها فقط دخالت های بیجای اطرفیان نیست خیلی از ما ها بزرگترهای داریم که پندهاشون زندگی سازه اما چون فکر می کنیم عقل کل هستیم ازشون استفاده نمی کنیم و ضربه اش رو هم در زندگی می خوریم شاید ما ها فکر می کنیم چون بیشتر در اجتماع هستیم چون تحصیلات عالیه داریم و چون مطالعه می کنیم خودمون خیلی بهتر از دیگران می دونیم که باید چیکار کنیم اما خوب شاید این طرز فکر هم اشتباه باشه و مشورت کردن ان هم با افرادی که دانا هستند و به قول خودشون یک پیراهن بیشتر از ما پاره کردند کار درست تری باشه البته میشه گفت مشورت با دخالت فرق داره من فکر می کنم بهتر برگترها ما جوان ها رو راهنمایی کنند راه رو از بیراه نشانمون بدهند و بعد اجازه بدن خودمون انتخاب کنیم شاید اینجوری دیگه مشگلی هم برای جوان ها از دخالت های بیجا به وجود نیاد خدایا این روزها میهمان خانه تو هستیم این روزها که من کلی فرصت می کنم توی تنهایم با تو خلوت کنم این روزها که من غرق تنهایم و حضور تو این تنهایی رو پر می کنه خدایا همیشه سایه لطفت رو بر سرمان بگستران و تنهامون نگذار کا جزء تو هیچ پناهی ندارم خدایا خدایا همیشه منتظر ریزش روزانه نوشت: امشب اخرین شب قدری است که امسال داریم معلوم نیست سال دیگه کجا باشیم و در چه شرایطی البته امیدوام که همه شما عزیزان کنار خانواده هاتون خوشبخت و موفق باشید. اما امشب من رو هم دعا کنید دعا کنید که خدای مهربان همیشه مارا زیر سایبون چتر خودش بگیره ای سبکبال در این ماه شگرف در دعای سحرت در مناجات خدایی شدنت هرگز از یاد نبر من دوست بسی محتاج دعایم مهربون نوشت : گاهی می مونم که در مقابل تو باید چگونه رفتار کنم گاهی می مونم که واقعا این همه محبت من این همه.. گاهی می مونم که باید از غرورم دفاع کنم یا از زندگیم می دونم محیط کارت شده پر از استرس پر از شکنجه روحی اما عزیزم این رو بدون که برای داشتن زندگی خوب برای اینکه بتونیم تا اخرین لحظه بودنمان عاشقانه زندگی کنیم باید از محبتت خرج زندگی کنی باید از خیلی چیزها بگذری باید گاهی به خاطره من ... اما با تمام این حرفها تا همیشه کنارت می مونم و بیشتر از همیشه دوستت دارم نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق و دعاهاتون مستجاب این روزها حس خاصی دارم واقعا انگار مهمون خدای مهربون هستم کاش بتونم قدر لحظه لحظه این روزها رو بدونم می دونم که اگه از خدای مهربان چیزی رو از ته دلمون بخواهیم حتما براورده میشه هنگام مناجات هاتون من رو یادتون نره گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم چطور یک زندگی که با ان همه عشق علاقه تشکیل میشه و دلهای دو نفر به هم پیوند می خوره با اشتباهات بزرگتر ها به منجلاب کشیده میشه اگه یکیشون یا هر دوشون ذهنش پی حرف و حرف ها بره چه راحت زندگی پاشده میشه می کنند یعنی اصلا متوجه نشدند که چه بر سر این دو امده نمی دونم چرا گاهی انقدر راحت راجع به زندگی دیگران حرف میزنند و تصمیم می گیرند و نمی دونم چطور میشه که خود انها به این حرف ها گوش می دهند و به جای اینکه درست رفتار کنند هر چه به اصطلاح بزرگترهایشون می گویند گوش می کنند تا دیگران ریشه به تیشه زندگیشون بزنند باید به خاطر داشتن بزرگترهای ازشون کمک می خواهیم راهنمایمون نمی کنند خدا رو شاکر باشیم نمی دونم تا حالا از این تجربه ها داشتید یا نه اما من دیدم که با دلسوزی ها و یادخالت های نا به جای مادر شوهر ومادرخانم چگونه اشیانه ی که برای ساختنش ان همه تلاش کردند از هم پاشید حتی قاضی هم بر این مسئله تاکید کرد که این دو جون رو به حال خودشون بگذارید اما دریغ راستی اینجور مواقع مقصر کیه گناه شکستن دل خوشون مقصر هستند که زندگی رو به میل دیگران می خواهند اداره کنند یا ان بزرگترهای که دوستیشون دوستیه خاله خرسه است مهربون نوشت : عزیزترینم از اینکه همیشه و هم جا به خاطره من تلاش می کنی تا بین خانواده ام بهترین باشی ازت متشکرم از اینکه همیشه تلاش کردی تا در کنار تو ارامش داشته باشم و توی رفاه زندگی کنم ازت متشکرم عزیزم من تمامی تلاش های تو رو می بینم و قدر دان زحماتت برای بهتر شدن زندگیمون هستم اخلاق و سلایق ادم ها با هم خیلی فرق داره خوب طبیعی هم هست شاید هم همین باعث شیرین تر شدن دنیا و پیچیدگیش میشه و قدرت خدای مهربون رو بنمایش می گذاره به هر حال این تفاوت ها توی نوشتهای ما ها هم به چشم می خوره دوستان وبلاگی که مطالب همشون رو می خونم و تا انجا که بشه به همشون سر میزنم گاهی برای اولین بار که به وب دوستی میرم انقدر از سبک نوشته و مطالبش خوشم میاد که همیشه سعی می کنم بهش سر بزنم و میشه از دوستان برای تو اما گاهی هم بار اولی که اتفاقی به وب عزیزی میرم از سلیقه نوشتاریش خوشم نمیاد و دیگه نمیرم و خوب این از تفاوت دیدگاه ما ادم ها است مطمئنم که این اتفاق برای خیلی از وب نویس ها می افته وقتی به وب من سر می زنند البته قضیه این خوانندگان خاموش چیه رو نمی دونم که هم میان مطلب ها رو می خونند و هم نظر نمی گذارند روزهای که در پیش داریم روزهای عزیز است روزهای که حال و هوای همه ما خاص همه ما بیشتر و طولانی تر سر سجاده هامون میشینیم و با معبود یکتای توانا حرف می زنیم و خواسته هامون رو میگیم توی دل شب که بیدار میشیم گاهی قطرات اشک محفلمون رو عرفانی تر میکنه خواستم بگم توی ان لحظه ها توی لحظه های که وجودتون دریای میشه و خدا رو بر سر سفرههای دلتون مهمون می کنید توی لحظه های که پرید از ارامش عبادت هم دیگه رو فراموش نکنیم دوستای که اکثرا همدیگر رو ندیدیم و صدای هم رو نشنیدم و فقط از روی نوشته ها پیمان دوستی بستیم رو فراموش نکنیم چه انهای رو که می دونیم حاجت دارند و چه عزیزانی رو خبر از غم دلشون نداریم و فقط یک اسم ازشون می دونیم که حالا این اسم هم شاید مجازی باشه التماس دعا می گم به همتون و التماس دعا دارم به خاطر دختری که همسن و سال ما ها است حالا شاید کمی کوچکتر یا بزرگتر دختر ۲۱ ساله ای که این روزها اگر قاشق غذای بر دهان می گذارد با اشک چشم مادر همراه است دختری که مثل ما پر از ارزوهای جوانی پر از شور پر از نشاط اما این روزها با مرگ دست و پنجه نرم می کنه و تما متلاش اینه که بیماری بر او غالب نشه دختری که ..... مهربون نوشت : عزیز مهربونم از اینک کنار هم هستیم خوشحالم از اینکه همیشه می تونم بهت تکیه کنم خوشحالم از اینکه می خواهم تا ابد بهت اعتماد کنم خوشحالم از اینکه دقایقم پر از حس خواستن تو خوشحالم و به خاطر حضورت همیشه خدا رو سپاسگذارم و از او می خواهم که همیشه و همیشه ما رو کنار هم و برای هم خوشبخت و موفق حفظ کنه سلام به همه دوستای مهربونم بیش از دو سوم از ماه مرداد گذشته اما این گرمای طاقت فرسا انگار نمی خواد تمام بشه به هر حال امیدوارم که روزانه هاتون پر باشه از گرمای عشق گاهی وقت ها از دست فرهنگ خودمون ایرانی ها می مونم خوب وقتی یک فرهنگی بهتر است چی میشه ان رو از کشورهای دیگه به عاریه بگیریم من از این فرهنگ کشورهای غربی که هنگام زایمان زن شوهرش باید بالای سرش باشه خیلی خوشم میاد خوب ثابت شده هنگامی که مرد در کنار همسرش هست از نظر روحی بهتره و زایمان راحت تری داره و من فکر می کنم علاوه بر این وقتی یک مرد میبینه که همسرش چه دردی رو تحمل میکنه قدر ان رو بیشتر داره و حتی عشق و علاقه بین انها بیشتر میشه اما مردهای ایرانی تنها یک سری تعریفات شنیدن و .... حقیقتش اینکه خانم همسایمون برای زایمان رفته بود بیمارستان انوقت فکر می کنید همسرش چیکار کرد دوستاش رو دعوت کرد بود و دور هم یک شب نشینی راه انداخته بودند و به خوش گذرونی غافل از حال همسرش و دردی رو که به خاطره به دنیا اوردن فرزند هر دوشون داره تحمل میکنه و با مر گ و زندگی دست و پنجه نرم مهربون نوشت : امروز هم مثل هر روز برات ارزوی موفقیت و سربلندی کردم و ازت جدا شدم امروز هم مثل هر روز برای داشتن زندگی خوب کنار تو تلاش می کنم امروز هم مثل هر روز ارزو دارم که ستاره اقبالت پر فروغ باشه امروز اما بیشتر از هر روز لبریزم از حس خواستن تو و با تو بودن
سراغ یکی از اشناهای دوستم رو که چند باری دیده


ادامه مطلب






ادامه مطلب
)
![]()

![]()
اما خوب اگه شما به تازگی دوستیتون

باران رحمتت هستم بدون چتر
![]()



![]()
و
و چه راحت بزرگتر ها خودشون رو تبرئه
و کمک می کنند 
که واقعا عاقل هستند و جز به مواردی که
اینها با کیه 


![]()
![]()

| Design By : Night Skin |


