چقدر خوبه که این روزها و این هفته ها و این عنوان ها

هست ، چقدر خوبه که در سال زمانی رو به تو اختصاص

می دهند بابای مهربونم ، چقدر خوبه که این روز هست

تا ببوسمت ، تا در اغوش بگیرمت . سال گذشته جز اتفاقات

بدی که افتاد بستری شدن شما توی Icu بود شاید

بدترین اتفاق و بدترین خبر ممکن ، اون روز که

با تمام وجودم زجه می زدم و اشک میریختم ، قهرمان

زندگی من  روی تخت بیمارستان افتاد بود و شاید

معجزه ای نجاتش داده بود ، خدایا قلبم تیر میکشید

اشک می ریختم و دعا می کردم و تو رو سپاس که بابا

تونسته بود خودش رو به بیمارستان برسونه

خدایا مراقب همه پدر و مادر ها باش

روح تمام پدران سفر کرده هم شاد

برای سلامتی همه پدران و مادران بیاید با هم

دعا کنیم .

مهربون نوشت :

و اما مرد دوم زندگیم ، همسرم همسفرم

روز تو هم مبارک باشه . یک سال سخت رو کنار

هم سپری کردیم از روز پدر سال گذشته تا به 

امسال چه اتفاقاتی که از سر نگذراندیم اما مهربونم

مهم این بود که تو تمام اون روزها و لحظه ها کنار

هم بودیم با هم بودیم .

مهربونم از طرف دنیا کوچولومون هم این روز رو بهت

تبریک میگم .

 

این روز رو به همه مردان کشور تبریک میگم

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 0:17 توسط برای تو |
اردیبهشت دوست داشتنی هم از راه رسید

ماهی که واقعا شهرم و بیشتر شهرهای

کشورم چون بهشت میشه ، هوای لطیف

درخت های سبز و همه جا پر از گل

چقدر دلم می خواهد این روزها که رودخانه ام

هم از داشتن نعمت اب بهره مند و شهرم زیباتر

کنار پارک برم و راه برم ، بدون اینکه به هیچ چیز

فکر کنم ، ارامش و ارمش ، بدون نگرانی بدون

استرس اتفاقاتی که افتاده بدون دلواپسی از

ضرر مالی ، فقط ارامش

و چقدر طبیعت می تونه انرژی مثبت بده و وجود

ادم رو لبریز از احساس خوب کنه

اما خوب با وجود یک دختره کوچک وقتی چند روز

پیش به پیاده روی رفتم ، تمام وقت یا غر می زد

و خوراکی نامناسب چیبس و پفک رو که دست

دیگران می دید می خواست و یا وقتی وسایل بازی

رو دید کلا بیخیال ما شد و به طرف انها دوید

چندان نشد پیاده روی کنم و از پیاده رویم لذت ببرم

اما باز هم سعی کردم از ارامش طبیعت برای ارامشم 

بهره ببرم . خیلی سخت با یک دختر پر انرژی بیرون

رفتن اما دلم می خواهد بتونم این روزها به پارک برم

پیاده روی کنم و دخترم هم حسابی بدو بدو و بازی کنه

حسابی بین بچه باشه و باهاشون از پله ها بالا بره

سره بخوره و تاب بازی کنه

امیدورام بتونم و توان و صبرش رو داشته باشم

 

مهربون نوشت :

هر دومون به گردش و تفریح نیاز داریم هر دو به

یک مسافرت تا انرژی و شادی رو به دست بیاریم

روح هردومون بعد از سپری کردن یک سال سخت

به آرامش احتیاج داره ، با این حال وقتی به یک

دور همی مردانه یک روزه دعوت میشی نمی تونم

مخالفت کنم ، نمی تونم بگم پس من و دخترمون

چی ؟ ازت می خواهم که بری می خواهم که سعی

کنی خوش باشی و حسابی بخندی ، دلم می خواهد

انرژیت رو بدست بیاری ، ارامشت رو

همسرم این روزها دعا ورد زبونم و شاید اولین سلامتی

تو باشه . خدایا شکرت

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 0:59 توسط برای تو |
 چقدر دلم می خواهد فردا که دیدمت خم بشم

و دستت رو ببوسم و ازت بخواهم حلالم کنی

به خاطر تمام لحظاتی که ناخواسته رنجوندمت

به خاطر تمام لحظاتی که بچگی کردم ، نوجوانی

و جوانی به خاطر تمام خامی هام

بهت بگم اگر چه می دونم که هیچ کلامی

و هیچ کاری نمی تونه کوچکترین کاری رو که برام

کردی جبران کنه اما می خواهم که همیشه کنارت

باشم همینطور که شما همیشه همراهم بودی

همیشه حامیم بودی و همیشه تکیه گاهم بودی

مامان خوبم اگر چه هیچ کلامی نمی تونه حسم

رو بیان کنه اما با تمام وجودم دوست دارم بغلت

کنم و بگم دوستت دارم ، روزت مبارک

 

این روز و این هفته رو به تمام زنان و دختران

سرزمینم تبریک میگم به امید روزی که بتونیم

حرفمون رو راحت بزنیم ، حقمون رو کامل بگیریم

بدون اینکه بهمون برچسب جنسیتی بزنن 

 به امید روزی که ما هم در جامعه

به عنوان یک انسان دیده بشیم ،زندگی کنیم

و بتونیم برای اهدافمون تلاش کنیم .

به امید روزی که نگن تو زنی حرف نزن

اینجور لباس نپوش ، با این رنگ در جامعه

ظاهر نشو ، نخند ، این کار مناسب تو نیست

به امید روزهای خوب ، روزهای بدون نگاه

جنسیتی به جنس لطیف اما مقاوم زن

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:10 توسط برای تو |
سلام به همه دوستان و همراهان خوبم

سال نو مبارک       بهاری نو مبارک

یک سال دیگه رو شروع کردیم ، یک بهار دیگه

بهار انگار یک انرژی خاص و مثبتی رو در دلش جا داده

امیدوارم که انرژی مثبت و سرزندگیش روحمون رو شاد

کنه و وجودمون رو لبریز از انرژی و افکارمون رو نو و تازه

ارزو می کنم که امسال سال براورده شدن ارزوهاتون

باشه ، سالی پر از اتفاقات خوش و خبرهای خوش

ارزو می کنم که امسال بتونیم بهترین کارهای ممکن

رو انجام بدیم و بهترین تصمیمات رو برای زندگیمون

بگیریم ، الهی که خدای بزرگ همیشه دستانمون رو

محکم بگیره و مراقبمون باشه

 

سال نو مبارک و انشالله که سال خوبی رو شروع کردید

و هر روز به خوبی براتون سپری بشه چرا که قدیمی ها

میگویند : شنبه به نوروز افتاد

 

 

مهربون نوشت :

عزیزم دلم یک سال دیگه رو کنار هم و با توکل به خدای

مهربان و قدرتمند اغاز کردیم ، انشالله که به لطف پروردگار

امسال یک سال پر از اتفاقات شیرین ، برات از خدای بزرگ

سلامتی و سرافراز و ارامش و می خواهم 

از خدای که طبیعت رو چنین متحول می کنه می خواهم

که حال تو و من و همه و همه رو به بهترین حال تغییر بده

 

انشالله که امسال به تمام خواسته ای قلبیت برسی 

و دخترمون که کنار ما یک سال دیگه رو سپری کرد انشالله

که بتونیم براش پدر و مادر خوبی باشیم ، صبور و با درایت

و کودکی شیرینی رو براش رقم بزنیم .

از خدای بزرگ می خواهم که روزهای خوشی در امسال

در انتظارمون باشه در انتظار ما ، خانواده هامون ، دوستامون

و تمام و تمام هموطنانمون

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:37 توسط برای تو |
روزهای پایانی اسفند هم از راه رسید و سال 93 هم

با تمام شدن این روزها پرونده اش بسته میشه، سالی

رو که اسب بالدار ارزوها نامیدم و شاید برای خیلی از

ما ها اسب چموشی بود ، تمام شد تمام روزهاش

گذشت با خنده ها و با گریه ها و با تجربه های زیادی

که امسال برامون به جا گذاشت ،و عزیزانی که از

بین ما سفر کردن و رفتن که برای همیشه یادشون

با ما است ،گذشت .

 

دوست دارم این روزهای پایانی ماه اسفند رو

هیاهوی مردم رو دوست دارم بدو بدو ها رو

اینکه همه ما با امید به اینده و سالی نو  اغاز

می کنیم رو دوست دارم اینکه لحظه ای هست

که بیشتر ما دست به اسمان هستیم و از خدای

مهربونمون می خواهیم حال همه ما رو به بهترین

حال تغییر بده

نمی دونم سر سال تحویل چه دعاهای خواهید کرد

نمی دونم اصلا بیدار هستید یا نه

اما اگر هستید اگر دستتون به دعا برخواسته میشه

من رو هم فراموش نکنید

تمام دوستان وبلاگی رو دعا کنید

تمام دوستان مجردمون رو و عزیزانی که چشم

به راه مادر شدن هستن

برای رفع گرفتاری همه گرفتار ها

و برای شفا همه بیماران برای عزیزانی که

امسال رو با درد شروع می کنن دعا کنید

از خدای بزرگ می خواهم که سال 94 سال

براورده شدن ارزوهای قشنگتون باشه

سالی که بیشتر روزهاش از ته دل بخندید

سالی که قدمهای درست و محکمی برای

اینده بر دارید و توی راهی که می رید موفقتر

باشید ، از خدای مهربون براتون دل خوش و

لب خندون می خواهم ، از خدای مهربون می خواهم

که افکارتون مثبت باشه و پر باشید از امید و

ارزو و هدف

 

از خدای بزرگ سلامتی و سرافرازی براتون میخوام

 

مهربون نوشت :

یک سال دیگه رو کنار هم سپری کردیم روزهایی رو

گذروندیم که تصورش هم هنوز اشکم رو در میاره

روزهای که بادیدنت هزار بار توی خودم می شکستم

و خدا خدا می کردم اما لبخند می زدم و از امید برات

می گفتم ، خدای مهربونم رو شکر می کنم که توی

اون روزهای سخت دستمون رو محکم گرفته بود که

هوامون رو چون همیشه داشت .

همسر و همسفر زندگیم حالا که پرونده سال جدیدی

رو کنار هم باز می کنیم از خدای بزرگ می خواهم که

باز هم دستمون رو رها نکنه که همیشه مراقبمون باشه

و امیدوارم که روزهای خوبی رو کنار هم سپری کنیم

روزهای سال جدید برامون ابستن اتفاقات خوب و شادی

باشه

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:11 توسط برای تو |
 

هوا هم جالب شده بهمن ماه و هوای که اصلا سرد نبود

انوقت اسفند ماهی که باید هوا رو به بهاری شدن بره و

لطیف تازه انگار یادش افتاد که زمستانی بوده ها هوا 

تازه سرد شد و شبها درجه دما به زیر صفر رفت اما خوب

خدا رو شکر با شروع اسفند باران بارید اگر چه کم اما

همین چند ساعت بارش رو در بهمن ماه اصلا نداشتیم

خدا کنه که این ماه و ماههای اینده ، باران حسابی

بباره و هوای لطیفش رو بهمون هدیه کنه .

یکی دو شب مونده به پایان بهمن یک شب اتفاق

نادری افتاد و پرنسس کوچولوم زود خوابید و من هم

یاد گلابتون بانو افتادم که از سکوت شب استفاده کردن

برای تمیز کردن کمد هاشون ، من هم دست و استین

رو بالا زدم و رفتم توی اشپزخانه و سروقت کابینتها ساعت

11:30 شب و یک شروع خوب هر چه هم  پیش رفتم 

سرحالتر شدم از اینکه فرصت پیدا کردم خوشحال بودم

بیشترکابینت هارو تمیز کردم مشغول شستن شستنی های

داخل کابینت بودم که ساعت 2:15 دختر کوچولوم بیدار شد

و صدام کرد با این وجود یک ربعی دیگه هم سعی کردم

شستنی ها رو بشورم اما بعد دختر کوچولم  خوابش

رو رفته بود سرحال و من حسابی خسته ،پرنسس کوچولو

تازه هوس بازی و کتاب خوندن و خوردن میان وعده کرد

و من هم با بدنی خسته همراهش بودم تا بالاخره ساعت

4 صبح بین التماس های من رضایت داد و دوباره خوابید

و انوقت من هم بیهوش شدم ..

حالا نمی دونم کی از این فرصت های خوب پیدا کنم و

به بقیه کارها برسم .

انشالله که توی این ماه همه ما بتونیم فکر و ذهنمون

رو هم اماده کنیم و با تمام وجود به استقبال بهار بریم .

 

دلتون شاد و لحظه هاتون پر مهر

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:13 توسط برای تو |
سلام به همه دوستای عزیزم توی این روزهای

زمستان که انگار واقعا بهاری شده

شهرم اصفهان متاسفانه این روزها از الودگی

هوا لبریز و امسال که انگار ابرهای بارنده اصلا

پا به شهرم نگذاشتن .چند سال بود چشم به

اسمان بودیم برای بارش برف و متاسفانه امسال

التماس ابرها بودیم که حداقل باران بباره

خدا به همه ما رحم کنه به خصوص به بچه های

کوچولو که ریه های نازشون پر شده از سرب هوا

کاش اسمان شهرم بارانی بشه

اما هوا به طرز عجیبی رو به گرم شدنه انگار اواخر

اسفند ماه باشه همین باعث شده واقعا به فکر

خانه تکونی و تمیز کردن خونه بیفتم اول هم باید

از کابینت ها و کمدها شروع کنم وایــــــــــــــــــــــــــی

اما امسال واقعا ذهنم نیاز به خونه تکونی داره یک 

خونه تکونی اساسی خیلی از خاطراتش رو کاش

بشه دور بریزم حتی توی صندوقچه ذهنم هم نگهشون

ندارم کاش بشه خیلی از حرفها و ماجراها رو فراموش

کنم ، یادم بره برخی از روزهای تلخ و نامردی برخی

ادمها اطرافم رو بی احترامی کسی رو که باور نداشتم

به همسرم ، کاش بشه فراموش کنم انگار نه انگار که

این اتفاقات افتادن ، کاش بشه برخی از روزها رو با اون

ماجراهای تنش زاشون از تقویم ذهنم پاک کنم

انوقت با یک ذهن اروم و یک قلبی مطمئن و یاد خدای

مهربونم به استقبال بهار برم ...

 

امسال میونه خونه تکونی هاتون خونه تکونی ذهن و

قلبتون یادتون نره که روحمون نیاز به این تغییرات داره

 

مهربون نوشت :

همسرم کاش تو هم تصمیم به خونه تکونی بگیری کاش

با خودت قرار بگذاری که دیگه هرگز قلب مهربونت رو با

تپش نرنجونی و توی ذهنت پاک کنی هر انچه رو روح

و جسمت رو بیمار کرده ، کاش بیایی .و به سخره 

بگیری  تمام مشگلات زندگی رو و انوقت گام برداری به

سوی امید به سوی ارامش

 

از خدای مهربون  می خواهم روزهای پایانی سال

روزهای پر از شادی باشه براتون

 

 

نوشته شده در جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 1:50 توسط برای تو |
دو ماه از سال باقی مانده دو ماه

چقدر زود برگه خورد برگه های سررسید

و تنها دو ماه از سال 93 باقیمانده سالی

که همسر میگوید کاش این دو ماه دیگه هم

طی بشه و بهش لبخند می زنم و میگویم

زود می گذره مثل تمام اون روزهای طولانی و

کشداری که گذشت و حالا خاطره شد

ذهنم به عقب بر میگرده به روزهای که گذشت

به سالی که سپری شد به اتفاقاتش که باور

کردنی نبود و باز هم خدای مهربان رو شکر 

میکنم که مراقبمون بود اگر چه تلخی های زیادی

رو تجربه کردیم اتفاقاتی که هنوز از یاداوریشون 

اشک مهمون چشمام میشه  ...به هر حال گذشت

دو ماه از سال 93 باقیمانده و یک دنیا کاری که

شاید در ابتدای هر هفته می خواستم انجام بدم

و ندادم حتی دکتری که جواب ازمایشم رو باید

می بردم نشونش میدادم و نرفتم

سالی که دختر کوچولوی من روزهای دو سالگیش

رو سپری کرد و تواناتر شد، داناتر شد ، بزرگتر شد

و حالا چقدر قشنگ توی اغوشم پناه می گیره و برام

حرف می زنه و بهم می گه من دختر تو هستم و من

با لبخند و تاکید بهش میگم تو دختر خودمی دختر خودم

اخه تصمیم گرفته بود بره دختر مامانم بشه و من

راضیش کردم که دختر خودم بمونه

 خدایا نمی دونم روزهای پایانی سال ابستن چه

اتفاقاتیه اما دعا می کنم که روزهای در انتظارمون

باشه پر از اتفاقات خوش

البته به قول دوستی باید خوبی ها و شادی ها

رو توی زندگی ایجاد کرد باید روزهای خوش رو

ساخت

دعا کنیم در این دو ماه باقیمانده از سال

هیچکس دلش نگیره اگه گرفت خدا یه هم

صحبت سر راهش بگذاره .

دعاکنیم هیچکدوممون اشکی از چشماش نیاد

اگه اگرم امد از خوشحالی باشه

دعا کنیم هیچکسی دلش پر نشه ، اگر شد

پر بشه از خوشحالی و عشق

دعا کنیم هر کی هر چی تو دلش داره

زود بهش برسه

دعا کنیم حکمت خدا با ارزوهامون یکی

باشه ....

خدایا ایمان دارم که تو همیشه مراقبمون بودی

و خواهی بود

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 2:57 توسط برای تو |
مهربون نوشت :

از ابتدای این پست برای توlمینویسم چون روز روز تو است

اگر چه با شرمندگی که متن دیر توی وبلاگ قرار گرفت

همسرم ، همسفر زندگیم خدای مهربونم تو رو

توی یک روز سرد زمستون به دنیا هدیه داد انگار 

از اول می دونسته که قلب عاشق من یک مرد

می خواد یک مرد که بتونم بهش تکیه کنم که دستاش

رو محکم توی دستم بگیرم که کنارش قدم بزنم

و به اینده امیدوار باشه

مهربونم اگر چه امسال اتفاقاتی افتاد که خیلی

چشمهام رو به خاطر تو بارانی کرد اگر چه اتفاقاتی

افتاد که ناراحتی و غصه تو رو ببینم اما تمام این اتفاقات

بهم ثابت کردن که خیلی خیلی دوستت دارم که عاشقتم

و تا همیشه تا لحظه ای که نفس می کشم می خواهم

کنار تو باشم و برای داشتن روزهای بهتر با هم تلاش کنیم

همسرم مهربونم عزیزم همسفرم همیشه همراهم باش

هیچ وقت هیچ وقت تسلیم نشو بدون که من که من

همیشه کنارت هستم و خدای مهربون همیشه مراقبمون

دوستت دارم هر لحظه بیشتر از لحظه قبل 

 

از خدای بزرگ برات سلامتی و شادی و ارامش می خواهم

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۳ساعت 0:26 توسط برای تو |
سلام به همه دوستان خوبم

امروز یکی از دوستان این متن رو توی یکی از گروهای

وایبر گذاشت " هرگز منتظر فردای خیالی نباش !

سهمت را از شادی زندگی همین امروز بگیر .

فراموش نکن مقصد همیشه جایی در انتهای

مسیر نیست ، مقصد لذت بردن از

قدمهاییست ، که برمی داریم ."

چقدر این متن به دلم نشست واقعا حقیقت همینه

باید از امروزمون لذت ببریم و همین روزهای رو که

سپری می کنیم تک تک روزهای عمرمون هستن

که یکدفعه روی هم میشن سی سال چهل سال ....

اما ما چیکار می کنیم همیشه عجله داریم همیشه

می خواهیم از امروز رد بشیم اگه درس می خونیم

می خواهیم سریع تر تمام بشه و امتحانات رو سپری

کنیم ، روزهای کاریمون زودتر بگذره و به اخر هفته

برسیم اخر هفته ها هم عجله داریم برای اماده شدن

برای کارهای طول هفته ، می خواهیم بچه هامون

هر مرحله از زندگیشون رو زوتر سپری کنن تا

زودتر بزرگ بشن و..... واقعا این همه عجله برای

چیه ؟ مگه نه اینکه از همین لحظات باید لذت ببریم

مگه نه اینکه این روزها همه فرصت های ما برای

زندگی کردن تلاش کردن براورده ساختن خواسته هامون

جدی عجله می کنیم که به چی برسیم ؟

چرا یاد نگرفتیم که از لحظه هامون لذت ببریم ؟

چرا همیشه برای شاد بودن منتظر فرصت هستیم ؟

چرا همیشه برای ابراز محبت و عشق منتظر دلیل هستیم؟

چرا ما یاد نگرفتیم که شاد باشیم و شاد زندگی کنیم ؟

 

کسی جواب این سوالهای من رو می دونه ؟؟؟

 

مهربون نوشت :

همسرم کاش به هم قول بدهیم که کمتر نگران اتفاقات

و روزهای که در پیش داریم باشیم کاش به هم قول

بدیم که از بودن با هم از زندگیمون از کودکی دخترمون

لذت ببریم  و خوب باید تلاش کنیم تلاش کنیم تا یاد بگیریم

لذت بردن و شاد بودن .

 

 

نوشته شده در شنبه ششم دی ۱۳۹۳ساعت 16:9 توسط برای تو |